X
تبلیغات
دلی که شکست درمون نمیشه

دلی که شکست درمون نمیشه

دل خراش است که عاشق به مرادش نرسد در پی عشق بسوزد و به یارش نرسد

برگرد....

به هم که مي رسيم سه نفريم. من و تو و بوسه.
از هم که جدا مي شويم چهار نفريم : تو و تنهايي و من و عذاب...!
من از قصه ي زندگي ام نمي ترسم . من از بي تو بودن , به ياد تو زيستن و تنها از خاطرات گذشته تغذيه کردن مي ترسم.
اي بهار زندگي ام! اکنون که قلبم مالامال از غم زندگيست , اکنون که پاهايم توان راه رفتن ندارد , برگرد!!
باز هم به من ببخش احساس جاودانه دوست داشتن را . باز هم آغوش گرمت را به سويم بگشا.
بگذار در آغوشت آرامش بدست آورم.!!!
بدان که قلب من شکسته! بدان که روحم از همه دردها خسته شده است!
اين را بدان که با آمدنت غم براي هميشه مرا ترک خواهد کرد!

www.beterkoonim.com  عشق و عاشقانه 

کجا نوشته اند؟؟؟


 

در توالی سکوت تو

در تداوم نبودنت

رد پای آشنايی از صدای تو

در ميان حجم خاطرم

هنوز زنده است

هنوز می تپد

و باورش نمی شود

که نيستی

که رفته ای

کجا نوشته اند عشق

اين چنين ميان مرز سايه هاست ؟

اين چنين پر از هجوم فاصله

در تقابل ميان آب و تشنگی

تقابل ميان درد و زندگی ؟

کجا نوشته اند ؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 2:30  توسط امیرعلی  | 

آه.....

هرگزنخواب کورش

دارا جهان ندارد - ابله زبان ندارد

بابا ستاره ای در - هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،البرز لب فرو بست

حتی دل دماوند- آتش فشان ندارد

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما،تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد

نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد

دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت

بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است

اما چه سود، اینجا انوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

کو آن حکیم توسی،شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما- دیگر بیان ندارد

-هرگز نخواب کوروش، -ای مهرآریایی

بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:12  توسط امیرعلی  | 

به داد گريه ها برس،سهم غزل ساز دلم
اسير دست قفسه ،نغمه ي پرواز دلم

بيا و زنده كن منو،اين منه بي ترانه رو
تو بغض من زمزمه كن شعرهاي عاشقانه رو

بيا منو آشتي بده با خاليه غربت من
سكوتم و دوره نكن،خستگيامو خط بزن
 
 
طفلک  پر شورم این روز ها  باز هوای دلش ابریست

براستی  نمیدانم  دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم

واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند

و کبوتر های کلام را  درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند

تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید

دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشی پر مهر

گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا
 
 کدام رفت

پرورد گارا ؛  روی سخنم با توست؛؛ تویی که شور عشق را 
 
 برایمان به ودیعه نهادی
 
 
من اگر اشکي در چشمانت بودم گريه مي کردم وبر روي صورتت
 
 جاري فرود مي آمدم و به گونه هايت آنقدر جاري مي شدم
 
وبوسه مي زدم تا همانجا جان مي سپردم اما اگر تو قطره ي
 
اشکي در چشمان من بودي هيچ وقت گريه نمي کردم تا تو را از
 
دست ندهم
 
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
 
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور
 
خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت
 
تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
 
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي
 
 دوستت نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر
 
 از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت...
 
ای همه دل بستگیهام

یاد تو مرهمه جونم

توی اوج بی کسیهام

تو که سهم من از عشقی

تو که نازی مثه بارون

پس چرا با بی وفاییت

قلبم و میکنی داغون؟!؟


عشق حقیقی آن نیست که طالب زیبایی باشد.

عشق واقعی و زیبایی واقعی یعنی هوس معتدل

                                              فکری آرام

                                                    قلوبی به تساوی آمیخته به محبت

                               یا آتشی ملایم که هرگز خاموش نمی شود.

همین وبس
 


+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 14:3  توسط امیرعلی  | 

وقتی که دیگر رفت...


من به انتظار امدنش نشستم...


وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد...


من او را دوست داشتم...


وقتی که او تمام کرد...


من شروع کردم...


وقتی که او تمام شد...


من اغاز شدم..
.

 

و چه سخت است تنها متولد شدن...


مثل تنها زندگی کردن است...

 

 مثل تنها مردن...


تو مرا می فهمی

من تو را می خوانم

و همین ساده ترین قصه یک انسان است

تو مرا می خوانی

من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی

تا ابد در دل من می مانی.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 23:59  توسط امیرعلی  | 


خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري


صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري


خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي


بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي


خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا


مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا


خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه


هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه ...


خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره


بره و ديگه سراغي از تو و نگات نگيره


خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه


نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه


خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه


تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه


خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي


وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي...


خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي


اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي...


خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت


اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت ...


خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي


از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي


خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره


ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره


خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم


انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

                                                          (مریم حیدرزاده)

                                                               

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 1:39  توسط امیرعلی  |